سعدی - صفحه 3

برچسب جستجو
باب سوم حکایت دهم
یکی از علما خورنده بسیار داشت و کَفاف اندک. یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت. روی از توقّعِ او در هم کشید و تعرّضِ سؤال از اهلِ ادب در نظرش قبیح آمد.
کد خبر: ۱۰۹۸۳۶۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۱۴

کد خبر: ۱۰۹۷۵۶۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۰۵

کد خبر: ۱۰۹۶۵۳۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۰۱

کد خبر: ۱۰۹۵۸۶۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۳۰

کد خبر: ۱۰۹۳۸۶۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۳

باب سوم حکایت هشتم
صاحب‌دلی در آن میان گفت: نفْسْ را وعده دادن به طعام آسان‌تر است که بقّال را به دِرَم.
کد خبر: ۱۰۹۳۶۱۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۶

باب سوم حکایت هفتم
یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.
کد خبر: ۱۰۹۳۶۱۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۳

کد خبر: ۱۰۹۲۹۷۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۹

کد خبر: ۱۰۹۲۶۸۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۸

کد خبر: ۱۰۹۱۹۹۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۶

باب سوم حکایت ششم
دو درویشِ خراسانی مُلازمِ صحبتِ یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۲

باب سوم حکایت پنجم
در سیرتِ اردشیرِ بابکان آمده است که حکیمِ عرب را پرسید که: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟ گفت: صد دِرَم سنگ کفایت است.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۷

باب سوم حکایت چهارم
پیشِ پیغمبر آمد و گله کرد که: مر این بنده را برای معالجتِ اصحاب فرستاده‌اند و در این مدّت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیَّن است، به جای آوَرَد. رسول، علیه‌السّلام، گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بُوَد که دست از طعام بدارند.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۵

کد خبر: ۱۰۹۱۶۶۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۵

کد خبر: ۱۰۸۸۸۰۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۰۴

کد خبر: ۱۰۸۷۹۲۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۰۱

کد خبر: ۱۰۸۷۸۰۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۳۱

کد خبر: ۱۰۸۷۲۴۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۲۹

باب سوم حکایت سوم
کسی گفتش: چه نشینی که فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کَرَمی عَمیم، میان به خدمتِ آزادگان بسته و بر دَرِ دل‌ها نشسته. اگر بر صورتِ حالِ تو چنان‌که هست وقوف یابد، پاسِ خاطرِ عزیزان داشتن منّت دارد و غنیمت شمارد.
کد خبر: ۱۰۸۶۷۲۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۲

باب سوم حکایت دوم
دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبة‌الاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.
کد خبر: ۱۰۸۶۷۱۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۰۸

آخرین اخبار
پربازدید ها